
دارم اذیت میشم خیلی.....خیلی زیاد...
ادامه مطلب
اون خانوم که دو سه شب پیش تو مسجد ازم خواستگاری کرد و من پس پاسخ منفیم شماره خونه مهسا اینارو دادم برای خواهرش...امروز رفته بود خواستگاری خواهر مهسا....انگار خوب بوده...خیره انشاالله....انشالله همه عاقبت بخیر بشن...
ادامه مطلب
دستمو به طرز شدیدی بچاقو اره ای هنگام قارچ کردن لیموشیرین برای برادرزاده کوچولو بریدم.انقدعمیق بریدم که صدا قارچ شدنشو شنیدم.اوف اوف اوف شد دستم.....هق هق لباس عروسی داداشمم خریدم.ترکیبیه از رنگ شیری و طلایی وxa0 به شدت زیبا... حالا اگر یه عکس تواینترنت پیداکردم که شبیهش بود میذارم تووبم .70تومان در یک حراجی گرفتم...
ادامه مطلب
احتمالا امروز اولین کلاس دانشگاهه پس بسی بسی دعام کنید...
ادامه مطلب
پرستوي حرم من منظرتم کاش زودبياي راستي دوستان مداحي وب پخش ميشه؟...
ادامه مطلب
برادر زاده کوچولو خيلي خابش مياد اما نميخابه واقعاديگه کلافه شديم منو مامان. بفرماييد قهوه داغ توسرماي اين روزا ميچسبه...
ادامه مطلب
حسين جانم کجايي؟...
ادامه مطلب
آخيشششش چقد ظرف بود. چ خبر؟...
ادامه مطلب
خيلي دوست دارم تو اين شبا ک با آقاي برادر ب مسجد ميرم دو نفر منوکنارآقاي برادر ببينن 1-جناب موبلند 2-آقاي ميم.عين موبلند ب اين خاطر ک اگر 1روز ازمن خوشش اومد بدونه من کيم و کجابايدبياد آقاي ميم.عين هم بخاطر رفع ورجوع1سري مساعل خدا آقايون برادرامو حفظ کنه واقعا اينترنت بنيان برهم زنندس.برم ب کارام برسم.تابا دعواي مادر مواجه نشدم...
ادامه مطلب
تعجب ميکنم از افکار منفور و مخشوش آدما. واقعاتعجب کردم از فکرورفتارت مهسا . واقعاتعجب زدم کردي . واقعا. چ دوستي خوبي داريم ما. همش جنگ ودعوا. همش اعصاب خوردي. مهساميشه ديگه دعواراه نندازي ؟؟؟ بخدا ديگه اين اعصاب کشش نداره...
ادامه مطلب
امروز ساعت 5:18 دقیقه ی صبح ساعتم زنگ زد و من بیدار شدم و مامان را برای نماز صبح بیدار کردم و خودم دوباره خوابیدم . و نمازم قضا شد واقعا با خودم چند چندم؟؟؟ چقدر حس بدی بود که ساعت 6:18 دقیقه بیدار شدم و دیدم افتاب طلوع کرده + امروز بامامان به خیابان میرزاده عشقی ،فروشگاه حجاب برتر رتیم و سه تا مقنعه ی کرپ رنگی برای دانشگاه خریدم یه سبز یه صورتی تیره و یه سبز آبی با دوتا ساق دست گیپور دار سیز و صورتی چقد حرف داشتم همه اش یادم هست حال نوشتنس نیست + لطفا راجب پست ها نظر بگذارید...
ادامه مطلب