
خسته ام ازاین بی هدف ادامه دادن عمرم...
ادامه مطلب
حانوادم اصلا درکم نمیکنن.اصلا منو نمیشناسن...فک میکنن من بچم....هرکاری کردم که اینطور فکرنکنن اما ....تغییری در تفکراتشون ایجاد نشد ....چی کنم خدا؟کمکم کن...بعضی وقتا کم طاقت میشم ....مثل الان...
ادامه مطلب
دیشب یه خانوم تو مسجد ازم خواستگاری کرد پسرش 30 سالش بود .شماره خونه مهسا اینارو دادم که زنگ بزنن برا خواهرش...چقد همین اتفاق منو یاد خدا انداخت چقد سر نماز باخدا درد و دل کردم...چقد خوب بود تو اون لحظه...به خدا گفتم هر وقت بهم همسرمیدی بده خدا جونم...فرقی برام نداره که کی ؟ راضیم به رضای تو اما ازت میخوام شوهرم عاشق باشه.مومن باشه حسینی و ولایی باشه... خوب و مردم دارxa0 باشه...تو و امام زمان و امام حسین ازش راضی باشین.مسجدی و هیئتی واقعی باشه...خدا دعا میکنم نماز خون باشه..نماز شب خون باشه.......
ادامه مطلب
امشب دلم بيقراره...
ادامه مطلب
دلم برا ابي عبدالله تنگ شده چقدازش فاصله گرفتم حسين؟ -جانم؟ -غذاخوشمزه بود؟ -بله.بله -نمکش کم بود ولي -بهتر.بايد ذائقمونوب غذاهاي کم نمک عادت بديم برا روزگار پيريمون؟مهرا؟ -جان؟ -من خيلي گرسنم بود متوجه کم نمکيش نشدم اصن -حسين توچون من دستپختم بده ازم زده ميشي؟ -اع اين چ حرفيه؟دسپختتم بد نيس والا .خب حالاتازه کاري. --اوووم حسين؟نکنه دوسم نداشته باشي -دوست دارم بخدا -ببخشيد ک انقد ديوونم.اين فکرا مث خوره توسرمه.ک چون خيلي چيزاروبلدنيستم توازمن بدت بياد -ن بخدا.من تورو هرطورک باشي دوست دارم .باو...
ادامه مطلب