گمشده

متن مرتبط با «63» در سایت گمشده نوشته شده است

76

  • نیلوبلاگ

    حالم اصلاخوب نيست.دلم ميخاد خودموازنرده هاي طبقه بالاي مسجد دار بزنم .خيلي خودخواهم.1توجه محض ميخام ب خودم.حتا ميگم خدا فقط من بندت باشم امشب.فقط منو ببين.چقد بد بودن بده.کاش خوب بودم.مث مرضيه.نازي،مهسا،زهرا، +مغزم دردميکنه.بخاطرتمام فشارايي ک بهش آوردم.بقول مهساشرمنده وجدان خودمم.بخاطرهمه چي.بخاطررابطم بامهسا،بخاطر پدر و مادرم،بخاطر درس نخوندنم و آيندم،بخاطرخدا،بخاطرامام زمان،بخاطراسلام.بخاطرشيعه بودن.بخاطرتمام جفاهايي ک ب روح وجسمم کردم.امشب نصف گريه هام بخاطرحرفايي بود ک تودلم داشتم با حضرت...

    ادامه مطلب
  • 63

  • نیلوبلاگ

    دارم بابسيج مسجدمان مي روم حسينيه حضرت امام براي مراسم اولين سالگرد سردار شهيد حاج حسين همداني. راستش مامان وبابا هرجا ک ميخواهم بروم تا قبل از رفتن از دماغم درنياورند ول کن نيستند .بعدانقدراعصاب شکننده ترازسفال مرا خرد ميکنند ک اصلا يادم مي رود دارم کجا ميروم وفقط حرص ميخورم +مامان زنگ زده ميگه نيامدي؟ ميگم ن تمام نشده .ميگه 1فاتحه بده پاشوبيا . بنده خدافکرکرده مث سالگرده اموات خودمونه.10دقيقه ميري ميشيني تو مسجد ي نفرم پشت بلندگو قرآن ميخونه.ماهم1فاتحه ميديم و پاميشيم ميايم.عجبه ها....

    ادامه مطلب
  • 56

  • نیلوبلاگ

    حسين جانم کجايي؟...

    ادامه مطلب