گمشده

متن مرتبط با «76» در سایت گمشده نوشته شده است

136

  • نیلوبلاگ

    سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد این هفته برادرزاده کوچولو صبح ها پیش ماست امروز از خواب بیدار شدم وxa0 کتف هایم خیلی سنگین بود یک جورایی قولنج کرده بودم به مامان گفتم زیربغل های برادرزاده را بگیرد تا نیوفتد بعد من رو به شکم میخوابم بذارش روی کتف ها و کمرم راه برود تا قولنجم بشکد مامان هم گذاشتنش ان هم امد و صاف نشست روی کمرم ...هی از جایش برمیخاست و بعد محکم مینشست ....تمام دل و روده ام داشت بیرون میزد....بعدمامان یادش میداد که با دست روی کتف هایم بزند بعد او هم باتمام قدرت با ان دست های کوچکش ...

    ادامه مطلب
  • 76

  • نیلوبلاگ

    حالم اصلاخوب نيست.دلم ميخاد خودموازنرده هاي طبقه بالاي مسجد دار بزنم .خيلي خودخواهم.1توجه محض ميخام ب خودم.حتا ميگم خدا فقط من بندت باشم امشب.فقط منو ببين.چقد بد بودن بده.کاش خوب بودم.مث مرضيه.نازي،مهسا،زهرا، +مغزم دردميکنه.بخاطرتمام فشارايي ک بهش آوردم.بقول مهساشرمنده وجدان خودمم.بخاطرهمه چي.بخاطررابطم بامهسا،بخاطر پدر و مادرم،بخاطر درس نخوندنم و آيندم،بخاطرخدا،بخاطرامام زمان،بخاطراسلام.بخاطرشيعه بودن.بخاطرتمام جفاهايي ک ب روح وجسمم کردم.امشب نصف گريه هام بخاطرحرفايي بود ک تودلم داشتم با حضرت...

    ادامه مطلب