گمشده

متن مرتبط با «96 5 the buzz» در سایت گمشده نوشته شده است

18bahman96

  • نیلوبلاگ

    به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایمهرچه از طعم لب "تلخ" تو دل کند، "نشد"+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:53&nbsp توسط mehra  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 135

  • نیلوبلاگ

    دارم اذیت میشم خیلی.....خیلی زیاد...

    ادامه مطلب
  • 115

  • نیلوبلاگ

    اون خانوم که دو سه شب پیش تو مسجد ازم خواستگاری کرد و من پس پاسخ منفیم شماره خونه مهسا اینارو دادم برای خواهرش...امروز رفته بود خواستگاری خواهر مهسا....انگار خوب بوده...خیره انشاالله....انشالله همه عاقبت بخیر بشن...

    ادامه مطلب
  • 95

  • نیلوبلاگ

    احتمالا امروز اولین کلاس دانشگاهه پس بسی بسی دعام کنید...

    ادامه مطلب
  • 96

  • نیلوبلاگ

    روز اول دانشگاه به خوبی گذشت xa0 الحمدلله xa0 xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 54

  • نیلوبلاگ

    پرستوي حرم من منظرتم کاش زودبياي راستي دوستان مداحي وب پخش ميشه؟...

    ادامه مطلب
  • 55

  • نیلوبلاگ

    برادر زاده کوچولو خيلي خابش مياد اما نميخابه واقعاديگه کلافه شديم منو مامان. بفرماييد قهوه داغ توسرماي اين روزا ميچسبه...

    ادامه مطلب
  • 56

  • نیلوبلاگ

    حسين جانم کجايي؟...

    ادامه مطلب
  • 58

  • نیلوبلاگ

    آخيشششش چقد ظرف بود. چ خبر؟...

    ادامه مطلب
  • 57

  • نیلوبلاگ

    خيلي دوست دارم تو اين شبا ک با آقاي برادر ب مسجد ميرم دو نفر منوکنارآقاي برادر ببينن 1-جناب موبلند 2-آقاي ميم.عين موبلند ب اين خاطر ک اگر 1روز ازمن خوشش اومد بدونه من کيم و کجابايدبياد آقاي ميم.عين هم بخاطر رفع ورجوع1سري مساعل خدا آقايون برادرامو حفظ کنه واقعا اينترنت بنيان برهم زنندس.برم ب کارام برسم.تابا دعواي مادر مواجه نشدم...

    ادامه مطلب
  • 52

  • نیلوبلاگ

    تعجب ميکنم از افکار منفور و مخشوش آدما. واقعاتعجب کردم از فکرورفتارت مهسا . واقعاتعجب زدم کردي . واقعا. چ دوستي خوبي داريم ما. همش جنگ ودعوا. همش اعصاب خوردي. مهساميشه ديگه دعواراه نندازي ؟؟؟ بخدا ديگه اين اعصاب کشش نداره...

    ادامه مطلب
  • 35

  • نیلوبلاگ

    امروز ساعت 5:18 دقیقه ی صبح ساعتم زنگ زد و من بیدار شدم و مامان را برای نماز صبح بیدار کردم و خودم دوباره خوابیدم . و نمازم قضا شد واقعا با خودم چند چندم؟؟؟ چقدر حس بدی بود که ساعت 6:18 دقیقه بیدار شدم و دیدم افتاب طلوع کرده + امروز بامامان به خیابان میرزاده عشقی ،فروشگاه حجاب برتر رتیم و سه تا مقنعه ی کرپ رنگی برای دانشگاه خریدم یه سبز یه صورتی تیره و یه سبز آبی با دوتا ساق دست گیپور دار سیز و صورتی چقد حرف داشتم همه اش یادم هست حال نوشتنس نیست + لطفا راجب پست ها نظر بگذارید...

    ادامه مطلب