
xa0 دارم انگار خواب می بینم...یا که بیدارم و حواسم نیست دوستم داری و حواست هست...دوستت دارم و حواسم نیستآسمان بر سرم خراب شده یا تویی و هوای سنگینت!؟ کاش می شد کمی نفس بکشم...زیر آوارم و حواسم نیست"فندک"ت آتشم زد و انداخت در خیالِ عمیقِ آغوشت باز انگشت های سردم را سوخت سیگارم و حواسم نیستتو برایم چقدر پنجره ای...آرزوی اتاق کوچک من!! پس هوای مرا تو داشته باش...من که دیوارم و حواسم نیستراه افتاده اند شهر به شهر...بغض ها ابر ابر پشت سرم بی تو از خود کجا فرار کنم!؟...زیر رگبارم و حواسم نیستباش و با ...
ادامه مطلب
داغ ِ تو بر جگرم افتاده شعله بر بال و پرم افتاده xa0 اين چهل روز خدا ميداند به كجاها گذرم افتاده xa0 بعد از آن رو زدنت بر دشمن آب هم از نظرم افتاده xa0 به خدا هركس و ناكس چشمش به من و چشم ترم افتاده xa0 (محمد حسن بيات لو) ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
دارم اذیت میشم خیلی.....خیلی زیاد...
ادامه مطلب
خسته ام ازاین بی هدف ادامه دادن عمرم...
ادامه مطلب
سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد این هفته برادرزاده کوچولو صبح ها پیش ماست امروز از خواب بیدار شدم وxa0 کتف هایم خیلی سنگین بود یک جورایی قولنج کرده بودم به مامان گفتم زیربغل های برادرزاده را بگیرد تا نیوفتد بعد من رو به شکم میخوابم بذارش روی کتف ها و کمرم راه برود تا قولنجم بشکد مامان هم گذاشتنش ان هم امد و صاف نشست روی کمرم ...هی از جایش برمیخاست و بعد محکم مینشست ....تمام دل و روده ام داشت بیرون میزد....بعدمامان یادش میداد که با دست روی کتف هایم بزند بعد او هم باتمام قدرت با ان دست های کوچکش ...
ادامه مطلب
حانوادم اصلا درکم نمیکنن.اصلا منو نمیشناسن...فک میکنن من بچم....هرکاری کردم که اینطور فکرنکنن اما ....تغییری در تفکراتشون ایجاد نشد ....چی کنم خدا؟کمکم کن...بعضی وقتا کم طاقت میشم ....مثل الان...
ادامه مطلب
دیشب یه خانوم تو مسجد ازم خواستگاری کرد پسرش 30 سالش بود .شماره خونه مهسا اینارو دادم که زنگ بزنن برا خواهرش...چقد همین اتفاق منو یاد خدا انداخت چقد سر نماز باخدا درد و دل کردم...چقد خوب بود تو اون لحظه...به خدا گفتم هر وقت بهم همسرمیدی بده خدا جونم...فرقی برام نداره که کی ؟ راضیم به رضای تو اما ازت میخوام شوهرم عاشق باشه.مومن باشه حسینی و ولایی باشه... خوب و مردم دارxa0 باشه...تو و امام زمان و امام حسین ازش راضی باشین.مسجدی و هیئتی واقعی باشه...خدا دعا میکنم نماز خون باشه..نماز شب خون باشه.......
ادامه مطلب
چند وقت پیش مامان میگفت پسرهای همسایه بغلیمون با دوربین شکاری خونه همسایه روبرو رو که چند تا هم دختر داشته نگاه میکردن....این قضیه مربوط به20 سال پیشه...که منجر به یه دعوای بزرگ بین دوهمسایه میشه و اون همسایه ای که چندتا دختر داشته از اینجااسباب کشی میکنه و میره.... میگم شاید مارو هم دیده باشن....خیلی وقت ها شده که بدون چادر و روسری حیاط رفتیم... الان هرکدوم از پسرا خیلی بزرگ شدن و متاسفانه زنم ندارن هیچکدوم ....یکیشونم تهرانه....اما شاید هنوز عادت زشتشونو داشته باشن...نمیدونم از تصورش چهارستون ...
ادامه مطلب
اون خانوم که دو سه شب پیش تو مسجد ازم خواستگاری کرد و من پس پاسخ منفیم شماره خونه مهسا اینارو دادم برای خواهرش...امروز رفته بود خواستگاری خواهر مهسا....انگار خوب بوده...خیره انشاالله....انشالله همه عاقبت بخیر بشن...
ادامه مطلب
بیشتر از هر روزی خسته ام... حتما جوش های صورتم بخاطر اینه که اگر نبودن من به زیبایی چهرم مغرور میشدم.... پس خدا رو شکر که هستن...حتما حکمت خاصی داره... حتما این حال و روزمم حکمتی داره... خدایا دوستت دارم کمکم کن که دوباره جون بگیره زندگیم.. دیگه حال نوشتن هم ندارم ............... چی کنم ؟...
ادامه مطلب
دستمو به طرز شدیدی بچاقو اره ای هنگام قارچ کردن لیموشیرین برای برادرزاده کوچولو بریدم.انقدعمیق بریدم که صدا قارچ شدنشو شنیدم.اوف اوف اوف شد دستم.....هق هق لباس عروسی داداشمم خریدم.ترکیبیه از رنگ شیری و طلایی وxa0 به شدت زیبا... حالا اگر یه عکس تواینترنت پیداکردم که شبیهش بود میذارم تووبم .70تومان در یک حراجی گرفتم...
ادامه مطلب
گویا یکی از اقوام به بیماری سختی مبتلا شده.انگار یه چیزی شبیه سرطان.شایدم ود سرطان. دوست ندارم اسم این مریضی لعنتی روxa0 بگیرم.دعاکنید براش که سرطان نباشه. سنی نداره بنده خدا....
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
روز اول دانشگاه به خوبی گذشت xa0 الحمدلله xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
خخخخ چند روزپيش منو مامان و آقاي برادر کوچکتر داشتيم ميرفتيم بازار .همساده ديدتمان.بعدا ب مامان گفته مهرا خانوم شوهرکرده؟ خخخ فک کرده جناب برادر شومله....
ادامه مطلب
ازچشمايي ک ب نامحرم نگاميکنه.فيلم وعکس مستهجن ميبينن.براي نامحرم نازوعشوه ميان انتظار گريه برسيدالشهدا رو نداشته باش...
ادامه مطلب
دارم بابسيج مسجدمان مي روم حسينيه حضرت امام براي مراسم اولين سالگرد سردار شهيد حاج حسين همداني. راستش مامان وبابا هرجا ک ميخواهم بروم تا قبل از رفتن از دماغم درنياورند ول کن نيستند .بعدانقدراعصاب شکننده ترازسفال مرا خرد ميکنند ک اصلا يادم مي رود دارم کجا ميروم وفقط حرص ميخورم +مامان زنگ زده ميگه نيامدي؟ ميگم ن تمام نشده .ميگه 1فاتحه بده پاشوبيا . بنده خدافکرکرده مث سالگرده اموات خودمونه.10دقيقه ميري ميشيني تو مسجد ي نفرم پشت بلندگو قرآن ميخونه.ماهم1فاتحه ميديم و پاميشيم ميايم.عجبه ها....
ادامه مطلب
حسين جانم کجايي عزيزدل مهرا؟ کجايي ک باغيرت و مردانگي ات کنار مهراباشي؟ حسين جانم کجايي ک مدافع حريم ناموس خود باشي؟ حسين . گرگ هاي بي شرف و بي ناموس تمام دور وبرمان راگرفته اند. کم اند مردان باغيرت و باخدا. مهدي جان.ياصاحب الزمان. آقاجان شما کجاي اين دنياي بي سامان هستيد؟ مهدي جان.سامان تمام دنيا.اي کشتي نجات.مولا جان.کجا هستي؟ آقا جان بدادمان برس.اغيثيني ياصاحب الزمان. ادرکني يا بقية الله....
ادامه مطلب
برادر زاده کوچولو خيلي خابش مياد اما نميخابه واقعاديگه کلافه شديم منو مامان. بفرماييد قهوه داغ توسرماي اين روزا ميچسبه...
ادامه مطلب