گمشده

متن مرتبط با «مکالمه انگلیسی در سوپرمارکت» در سایت گمشده نوشته شده است

دخترخاله جان روي درد و دلم باشماست

  • نیلوبلاگ

    آجي؟دلم تنگ شده براشون.چرا وقتي آدما ميميرن انقد عزيز ميشن؟با اينکه من مطمعنم اگربودن هم ما عاشقشون بوديم.دلم براي اون کوچه تنگ شده.براي اون خونه قديمي.براي اون درچوبي.براي اون درازکوچه پشتي ک کمترازش رفت وآمدميکرديم.براي اون حياط بزرگ.براي درختاي ياس کبودش.براي اون اتاق کوچيک.براي اون راهرو.براي اون آشپزخونه.براي اون اتاق ک توش پره رختخواب بود براي اون راه پله.براي اون اتاقاي تو در تو.برا اون صندلي ک 1مهتاب روش مي نشست.آجي حتا دلم برا اون قبرتنگ شده ک روش نوشته"خادم الزهرا،مرحومه ي مغفوره،حاجيه...

    ادامه مطلب
  • مکالمه

  • نیلوبلاگ

    دیشب با حسین رفتیم یادواره شهید محمد غفاری تو حسینیه امام شب ک برگشتیم بهش گفتم حسین؟ -بلی؟ -دیدی مداحه گفت مادره شهید خواب دیده پسرش یه کاغذدستشه ازش پرسیده کاغذه چیه ؟گفته اسامی کسایی ک میان تو مجلس من.؟؟؟؟؟؟؟؟؟ -اره عزیزم دیدم و شنیدم -یعنی ما دعوت شده بودیم ؟ینی مارم دعوت کرده بود شهیدغفاری؟ -اره عزیزم -حسین چراانقدکوتاه جواب میدی؟ -جانم؟ -میگم چراانقدکوتاه جواب میدی؟ -ببخشید حواسم پرت گوشیمه بیا ببین. این چرااینجوریه؟ -بده ببینم -بفرما استاد -چون دفه قبل ک بازی کردی نبستیتش -اوااااااااااااا...

    ادامه مطلب