آجي؟دلم تنگ شده براشون.چرا وقتي آدما ميميرن انقد عزيز ميشن؟با اينکه من مطمعنم اگربودن هم ما عاشقشون بوديم.دلم براي اون کوچه تنگ شده.براي اون خونه قديمي.براي اون درچوبي.براي اون درازکوچه پشتي ک کمترازش رفت وآمدميکرديم.براي اون حياط بزرگ.براي درختاي ياس کبودش.براي اون اتاق کوچيک.براي اون راهرو.براي اون آشپزخونه.براي اون اتاق ک توش پره رختخواب بود براي اون راه پله.براي اون اتاقاي تو در تو.برا اون صندلي ک 1مهتاب روش مي نشست.آجي حتا دلم برا اون قبرتنگ شده ک روش نوشته"خادم الزهرا،مرحومه ي مغفوره،حاجيه خانوم...."
آجي ميگم کاش بود کاش بود مسبب دورهم بودناي ماميشد.چقد تو مهمونيامون جاشون خاليه.چقد .چقد.چقد.اما آجي ميگم مابچه بوديم ک رفتن هم بابابزرگ تو،هم بابابزرگ من.هم مادربزرگ مهربونمون،اگر الآن بودن و بعد ميرفتن ازپيشمون مادق ميکرديم آجي.آجي ميرم خونه بابابزرگم.هميشه جاش توآشپزخونه زير اپن بود.روبه1پنجره بزرگ ب کوچه.ک البته ازش فقط آسمون معلوم بود.1نعلبکي جلوش بود.توش1استکان کمرباريک.1قندون چيني با گل صورتي.ميرم خونش.ميخام برم توآشپزخونه انتظار دارم سرجاش نشسته باشه.بمن نگاه کنه.بهم لبخند بزنه.بااون صورت سبزه ومهربونش واون کلاه مشکي ک هميشه سرش بود.شب تاسوعايي چ يادي کردم ازشون.يادباباحبيبمونو و سفره هاي هيئتش بخير.ياد اشکاش.ياد اذان گفتناش.ماکه نديديم اماتعريفشوزيادشنيديم.ياد خان داييمون بخير که آتيش زد ب قلبمونو خيلي مظلومانه.ياد جمعه عصرا آل ياسين رفتناش بخير.ياد هيئتي بودنش بخير.آجي ياد زهراهم بخير.
براي شادي روحشون صلوات گمشده...
ما را در سایت گمشده دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 114
تاريخ: دوشنبه
19 مهر
1395 ساعت: 23:13