گمشده

متن مرتبط با « نگویید» در سایت گمشده نوشته شده است

  • نیلوبلاگ

    بده ک میخوای همه حرفاتو بزنی بهت بگه بخوابیم بده ک حال بد چند سالتو ببینه و بگه پاشو برو بیرون ی هوایی ب سرت بخوره...

    ادامه مطلب
  • 18bahman96

  • نیلوبلاگ

    به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایمهرچه از طعم لب "تلخ" تو دل کند، "نشد"+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:53&nbsp توسط mehra  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 132

  • نیلوبلاگ

    xa0 دارم انگار خواب می بینم...یا که بیدارم و حواسم نیست دوستم داری و حواست هست...دوستت دارم و حواسم نیستآسمان بر سرم خراب شده یا تویی و هوای سنگینت!؟ کاش می شد کمی نفس بکشم...زیر آوارم و حواسم نیست"فندک"ت آتشم زد و انداخت در خیالِ عمیقِ آغوشت باز انگشت های سردم را سوخت سیگارم و حواسم نیستتو برایم چقدر پنجره ای...آرزوی اتاق کوچک من!! پس هوای مرا تو داشته باش...من که دیوارم و حواسم نیستراه افتاده اند شهر به شهر...بغض ها ابر ابر پشت سرم بی تو از خود کجا فرار کنم!؟...زیر رگبارم و حواسم نیستباش و با ...

    ادامه مطلب
  • 133

  • نیلوبلاگ

    داغ ِ تو بر جگرم افتاده شعله بر بال و پرم افتاده xa0 اين چهل روز خدا ميداند به كجاها گذرم افتاده xa0 بعد از آن رو زدنت بر دشمن آب هم از نظرم افتاده xa0 به خدا هركس و ناكس چشمش به من و چشم ترم افتاده xa0 (محمد حسن بيات لو) ...

    ادامه مطلب
  • بهشت دنیا

  • 134

  • جانم فدای رهبر

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 مثل حُرت به من اعتنا کن باشهیدان مرا اشنا کن جان زهرا برای شهادت یک سحرگه مرا هم دعا کن هرکه با یاد تو زندگی کرد عاقبت نذر راه ولی شد درس مردی گرفت از ابالفضل تا علمدار "سید علی" شد...

    ادامه مطلب
  • 135

  • نیلوبلاگ

    دارم اذیت میشم خیلی.....خیلی زیاد...

    ادامه مطلب
  • 137

  • نیلوبلاگ

    خسته ام ازاین بی هدف ادامه دادن عمرم...

    ادامه مطلب
  • 136

  • نیلوبلاگ

    سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد این هفته برادرزاده کوچولو صبح ها پیش ماست امروز از خواب بیدار شدم وxa0 کتف هایم خیلی سنگین بود یک جورایی قولنج کرده بودم به مامان گفتم زیربغل های برادرزاده را بگیرد تا نیوفتد بعد من رو به شکم میخوابم بذارش روی کتف ها و کمرم راه برود تا قولنجم بشکد مامان هم گذاشتنش ان هم امد و صاف نشست روی کمرم ...هی از جایش برمیخاست و بعد محکم مینشست ....تمام دل و روده ام داشت بیرون میزد....بعدمامان یادش میداد که با دست روی کتف هایم بزند بعد او هم باتمام قدرت با ان دست های کوچکش ...

    ادامه مطلب
  • 138

  • نیلوبلاگ

    حانوادم اصلا درکم نمیکنن.اصلا منو نمیشناسن...فک میکنن من بچم....هرکاری کردم که اینطور فکرنکنن اما ....تغییری در تفکراتشون ایجاد نشد ....چی کنم خدا؟کمکم کن...بعضی وقتا کم طاقت میشم ....مثل الان...

    ادامه مطلب
  • دقیقا احساس من .....ضمن اینکه اون یاس هم بمن مربوط میشه.....

  • نیلوبلاگ

    حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم میل - میل توست اما بی تو باور کن که من در هچوم باد های سرد پرپر می شوم ........................................... مهدی فرجی...

    ادامه مطلب
  • 113

  • نیلوبلاگ

    دیشب یه خانوم تو مسجد ازم خواستگاری کرد پسرش 30 سالش بود .شماره خونه مهسا اینارو دادم که زنگ بزنن برا خواهرش...چقد همین اتفاق منو یاد خدا انداخت چقد سر نماز باخدا درد و دل کردم...چقد خوب بود تو اون لحظه...به خدا گفتم هر وقت بهم همسرمیدی بده خدا جونم...فرقی برام نداره که کی ؟ راضیم به رضای تو اما ازت میخوام شوهرم عاشق باشه.مومن باشه حسینی و ولایی باشه... خوب و مردم دارxa0 باشه...تو و امام زمان و امام حسین ازش راضی باشین.مسجدی و هیئتی واقعی باشه...خدا دعا میکنم نماز خون باشه..نماز شب خون باشه.......

    ادامه مطلب
  • حتما بخوانید

  • نیلوبلاگ

    داشتم کارای خونرو انجام میدادم. تو اشپزخونه بودم. ساعت از 12 بعد از نیمه شب گذشته بود. خبری از حسین نبود.الان تو هال بود.حتما خوابش میومده رفتهxa0xa0بخوابه. کارام تموم شد و دستامو شستم .رفتم دستشویی مسواک زدم وقتی اومدم بیرون در رو اهسته بستم که صدای در مزاحم خواب حسین نشه. رفتم تو اتاق خواب . چراغو روشن نکردم که حسین اذیت نشه.چراغ خواب خاموش بود تو تاریکی دیدم که رو تختی کاملا صافه و حسین رو تخت نیست اعععععععع چراغو روشن کردم بلند گفتم حسین؟ کجایی؟ جوابی نشنیدم رفتم سمت اون یکی اتاق . وقتی داشت...

    ادامه مطلب
  • یا زینب(س)

  • نیلوبلاگ

    هوای این روزای من هوای سنگرهیه حسی روحمو تا زینبیه می برهتا کی باید بشینم و خدا خدا کنمبه عکس صورت شیهدامون نگاه کنمحالا که من نبودم اون روزا تو کربلابی بی بذار بیام بشم برای تو فدادرسته که من آدم بدی شدم ولیهنوز یه غیرتی دارم رو دختر علی(ع)باید برای اینکه جونمو فدا کنمبه حضرت علی اکبر(س) اقتدا کنمچی میشه پرچم حرم برام کفن بشهسلامِ به بی بی شهادتین من بشهیا زینب(س)...

    ادامه مطلب
  • 111

  • نیلوبلاگ

    کسی اینجا هست که بتونه بگه چطور یه ادم میتونه انقد کثیف و نامرد باشه که با احساسات یه دختر 15 ساله بازی کنه؟ اخه دختر 15 ساله واقعا چی از زندگی و درداش حالیشه؟چی داره ب جز یه احساس پاک و بکر؟ یه احساس که با تمام وجود خرج عزیزاش میکنه؟ یه دختر 15 ساله ی تنها و ساده چه گناهی داره؟ چه گناهی؟ یه دختر تنها تو هر سنی هم باشه دنبال همراه و همدردو یار و عشق میگرده حالا این که همش 15 سالشه و تو اوج پاکی و سادگی قرار داره.... امان از بعضی از پسرا ...امان ...امان ....امان از یونس..امان.......

    ادامه مطلب
  • یاصاحب الزمان العجل مولا

  • نیلوبلاگ

    امید غریبانِ تنها کجایی؟ چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم، گرفتار گودال خونین، دل افکار غم های زینب، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق، کس بی کسی های شب های کاظم، حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، تمنای هادی xa0عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی ... کجایی؟) xa0...

    ادامه مطلب
  • 114

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش مامان میگفت پسرهای همسایه بغلیمون با دوربین شکاری خونه همسایه روبرو رو که چند تا هم دختر داشته نگاه میکردن....این قضیه مربوط به20 سال پیشه...که منجر به یه دعوای بزرگ بین دوهمسایه میشه و اون همسایه ای که چندتا دختر داشته از اینجااسباب کشی میکنه و میره.... میگم شاید مارو هم دیده باشن....خیلی وقت ها شده که بدون چادر و روسری حیاط رفتیم... الان هرکدوم از پسرا خیلی بزرگ شدن و متاسفانه زنم ندارن هیچکدوم ....یکیشونم تهرانه....اما شاید هنوز عادت زشتشونو داشته باشن...نمیدونم از تصورش چهارستون ...

    ادامه مطلب
  • 115

  • نیلوبلاگ

    اون خانوم که دو سه شب پیش تو مسجد ازم خواستگاری کرد و من پس پاسخ منفیم شماره خونه مهسا اینارو دادم برای خواهرش...امروز رفته بود خواستگاری خواهر مهسا....انگار خوب بوده...خیره انشاالله....انشالله همه عاقبت بخیر بشن...

    ادامه مطلب
  • اهنگ بغض از ابی

  • نیلوبلاگ

    با چی خالی کنم هر شب یه بغضی قد یه کوهُ شبایی که بغل کردم یه قاب عکس بی روحُ کجایی که ببینی من چه دردی میکشم بی تو چه زجری میشکم وقتی میبینم جای خالیتو.. تو رفتی خاطرات تو رفیق ِ اشک چشمامن در و دیوار این خونه غریبی میکنن با من یه دریا بودی و چشمم حریف بغض دریا نیست تو اونقدر دور رفتی که ازت یکــ قطره پیدا نیست.. کجــایی .. که ببینـی من چقدر دل خسته و تنهام ببیـنـی ، زندگی بی تـو داره جون میده رو دستام … ♫♫♫ منو تو ما شده بودیم عذابم میده من بودن با داغ ِ دوری از دستات یه عمری تن به تن بودن دلم ...

    ادامه مطلب