گمشده

متن مرتبط با «106 7 lite fm» در سایت گمشده نوشته شده است

137

  • نیلوبلاگ

    خسته ام ازاین بی هدف ادامه دادن عمرم...

    ادامه مطلب
  • 106

  • نیلوبلاگ

    بیشتر از هر روزی خسته ام... حتما جوش های صورتم بخاطر اینه که اگر نبودن من به زیبایی چهرم مغرور میشدم.... پس خدا رو شکر که هستن...حتما حکمت خاصی داره... حتما این حال و روزمم حکمتی داره... خدایا دوستت دارم کمکم کن که دوباره جون بگیره زندگیم.. دیگه حال نوشتن هم ندارم ............... چی کنم ؟...

    ادامه مطلب
  • 107

  • نیلوبلاگ

    دستمو به طرز شدیدی بچاقو اره ای هنگام قارچ کردن لیموشیرین برای برادرزاده کوچولو بریدم.انقدعمیق بریدم که صدا قارچ شدنشو شنیدم.اوف اوف اوف شد دستم.....هق هق لباس عروسی داداشمم خریدم.ترکیبیه از رنگ شیری و طلایی وxa0 به شدت زیبا... حالا اگر یه عکس تواینترنت پیداکردم که شبیهش بود میذارم تووبم .70تومان در یک حراجی گرفتم...

    ادامه مطلب
  • 78

  • نیلوبلاگ

    خخخخ چند روزپيش منو مامان و آقاي برادر کوچکتر داشتيم ميرفتيم بازار .همساده ديدتمان.بعدا ب مامان گفته مهرا خانوم شوهرکرده؟ خخخ فک کرده جناب برادر شومله....

    ادامه مطلب
  • 76

  • نیلوبلاگ

    حالم اصلاخوب نيست.دلم ميخاد خودموازنرده هاي طبقه بالاي مسجد دار بزنم .خيلي خودخواهم.1توجه محض ميخام ب خودم.حتا ميگم خدا فقط من بندت باشم امشب.فقط منو ببين.چقد بد بودن بده.کاش خوب بودم.مث مرضيه.نازي،مهسا،زهرا، +مغزم دردميکنه.بخاطرتمام فشارايي ک بهش آوردم.بقول مهساشرمنده وجدان خودمم.بخاطرهمه چي.بخاطررابطم بامهسا،بخاطر پدر و مادرم،بخاطر درس نخوندنم و آيندم،بخاطرخدا،بخاطرامام زمان،بخاطراسلام.بخاطرشيعه بودن.بخاطرتمام جفاهايي ک ب روح وجسمم کردم.امشب نصف گريه هام بخاطرحرفايي بود ک تودلم داشتم با حضرت...

    ادامه مطلب
  • 77

  • نیلوبلاگ

    ازچشمايي ک ب نامحرم نگاميکنه.فيلم وعکس مستهجن ميبينن.براي نامحرم نازوعشوه ميان انتظار گريه برسيدالشهدا رو نداشته باش...

    ادامه مطلب
  • 73

  • نیلوبلاگ

    امشب هم گذشت و من آقاي موبلند رو نديدم.امشب ک بامامان دم در مسجد منتظرآقاي برادربوديم دلم نميخاست جلوي در م آقايان را نگاه کنم.ازخيلي چيزهاميترسيدم.ازاينکه تمام ثواب گريه هاودعاهايم ازبين برود.ازاينکه پسري متوجه نگاه کاوشگرانه من براي يافتن آقاي موبلند شود و فکر کند نگاهم ب او ب اين معنيست ک چشمم دنبالش است.ميترسيدم ازاينکه مادروبقيه خانم هانگاهم راببينند و فکر کنند دارم دنبال دوست پسرم ميگردم و بمن ظن بدببرند.ک البته چندان هم غلط نيست.و اما کمترميترسيدم از نگاه خدا...شايد ،شايد ک ن،حتما همين خد...

    ادامه مطلب
  • 74

  • نیلوبلاگ

    برادر زاده ي کوچولو باز ازساعت7صبح بيدارشده و خواب را از چشمان ماهم برده.آمده بالاي سرم داد ميزند عده عده عده(عمه) علي علي(يعني علي کن بلند شو) شر شر شر(شعر،يعنى باگوشيت برام شعربذار) برايش شعرگذاشتم تکاني ب خودش دادو قري دادو بعد دست مراگرفت کشيد علي علي برد آشپزخانه و بيخود دور خودش چرخيد. مثل طوطي ميماند.هرچي ميگوييم تکرارميکند...حالا هم دارد دست مامانم را ميکشد و ميگويد ممام(حمام) آخر عاشق آب بازيست. اي واي رفت از توي کيفم سررسيدم رابرداشت آورده ورق ميزند عکس شهداراکه ميبيندميگويد.آقا،عبو(عم...

    ادامه مطلب
  • 57

  • نیلوبلاگ

    خيلي دوست دارم تو اين شبا ک با آقاي برادر ب مسجد ميرم دو نفر منوکنارآقاي برادر ببينن 1-جناب موبلند 2-آقاي ميم.عين موبلند ب اين خاطر ک اگر 1روز ازمن خوشش اومد بدونه من کيم و کجابايدبياد آقاي ميم.عين هم بخاطر رفع ورجوع1سري مساعل خدا آقايون برادرامو حفظ کنه واقعا اينترنت بنيان برهم زنندس.برم ب کارام برسم.تابا دعواي مادر مواجه نشدم...

    ادامه مطلب