
...
ادامه مطلب
چند وقت پیش مامان میگفت پسرهای همسایه بغلیمون با دوربین شکاری خونه همسایه روبرو رو که چند تا هم دختر داشته نگاه میکردن....این قضیه مربوط به20 سال پیشه...که منجر به یه دعوای بزرگ بین دوهمسایه میشه و اون همسایه ای که چندتا دختر داشته از اینجااسباب کشی میکنه و میره.... میگم شاید مارو هم دیده باشن....خیلی وقت ها شده که بدون چادر و روسری حیاط رفتیم... الان هرکدوم از پسرا خیلی بزرگ شدن و متاسفانه زنم ندارن هیچکدوم ....یکیشونم تهرانه....اما شاید هنوز عادت زشتشونو داشته باشن...نمیدونم از تصورش چهارستون ...
ادامه مطلب
امشب هم گذشت و من آقاي موبلند رو نديدم.امشب ک بامامان دم در مسجد منتظرآقاي برادربوديم دلم نميخاست جلوي در م آقايان را نگاه کنم.ازخيلي چيزهاميترسيدم.ازاينکه تمام ثواب گريه هاودعاهايم ازبين برود.ازاينکه پسري متوجه نگاه کاوشگرانه من براي يافتن آقاي موبلند شود و فکر کند نگاهم ب او ب اين معنيست ک چشمم دنبالش است.ميترسيدم ازاينکه مادروبقيه خانم هانگاهم راببينند و فکر کنند دارم دنبال دوست پسرم ميگردم و بمن ظن بدببرند.ک البته چندان هم غلط نيست.و اما کمترميترسيدم از نگاه خدا...شايد ،شايد ک ن،حتما همين خد...
ادامه مطلب
امروز تشیع دخترخاله ی مادر بود همه اش دعا میکردم کاش زهرا زنده شود میدانستم از قدرت خدا به دور نیست پس دعا میکردم خدایا زهرا زنده شود اما ... سرنوشت گویی طور دیگری بود امروز زهرا به خاک سپرده شد روحش شاد + امروز مراسم تشیع شهید مدافع حرم شهید محمدرضا زارع بود به مادرم گفتم که مرا هم باخود به باغ بهشj ببرید شما بروید تشیع زهرا من هم می روم پیش دوستانم در قسمت گلزار شهدا برای تشیع شهید مادر هم با دلایل بیخودی گفت نع بمان خانه ناهار بذار و جمع و جور کن ما شاید دیربرگردیم الان ساعت 12 است و برگشته ا...
ادامه مطلب
دلم برا ابي عبدالله تنگ شده چقدازش فاصله گرفتم حسين؟ -جانم؟ -غذاخوشمزه بود؟ -بله.بله -نمکش کم بود ولي -بهتر.بايد ذائقمونوب غذاهاي کم نمک عادت بديم برا روزگار پيريمون؟مهرا؟ -جان؟ -من خيلي گرسنم بود متوجه کم نمکيش نشدم اصن -حسين توچون من دستپختم بده ازم زده ميشي؟ -اع اين چ حرفيه؟دسپختتم بد نيس والا .خب حالاتازه کاري. --اوووم حسين؟نکنه دوسم نداشته باشي -دوست دارم بخدا -ببخشيد ک انقد ديوونم.اين فکرا مث خوره توسرمه.ک چون خيلي چيزاروبلدنيستم توازمن بدت بياد -ن بخدا.من تورو هرطورک باشي دوست دارم .باو...
ادامه مطلب
عشق چيزه نفرت انگيزيه ؟؟؟ امروز با دوست عزيزم خانومه"الف ميم"بيرون رفتيم و يک دوري در خيابان هاي اطراف خانه مان زديم 2تومن هم دادم از اين بستني قيفي مدل جديد هاي شرکتي خريدم و رفتيم نشستيم پارک و خورديمشان چقدهم گندبارآورديم با همان دو تا دانه بستني بادمي آمد وچادرهايمان را در هوا مي رقصاند.و اين چادرهاهم ک گويي هوس بستني کرده بودند مي آمدند و ميخوردند ب آن دو بستني مبارکxa0 خلاصه کنم در آخر با دوچادر لکه شده ب خانه هامان برگشتيم چقد هم خنديديم ب همين موضوع خيلي وقت است ک تمايلي ندارم درخيابان چ...
ادامه مطلب