گمشده

متن مرتبط با «8» در سایت گمشده نوشته شده است

18bahman96

  • نیلوبلاگ

    به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایمهرچه از طعم لب "تلخ" تو دل کند، "نشد"+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:53&nbsp توسط mehra  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 134

  • 137

  • نیلوبلاگ

    خسته ام ازاین بی هدف ادامه دادن عمرم...

    ادامه مطلب
  • 136

  • نیلوبلاگ

    سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد این هفته برادرزاده کوچولو صبح ها پیش ماست امروز از خواب بیدار شدم وxa0 کتف هایم خیلی سنگین بود یک جورایی قولنج کرده بودم به مامان گفتم زیربغل های برادرزاده را بگیرد تا نیوفتد بعد من رو به شکم میخوابم بذارش روی کتف ها و کمرم راه برود تا قولنجم بشکد مامان هم گذاشتنش ان هم امد و صاف نشست روی کمرم ...هی از جایش برمیخاست و بعد محکم مینشست ....تمام دل و روده ام داشت بیرون میزد....بعدمامان یادش میداد که با دست روی کتف هایم بزند بعد او هم باتمام قدرت با ان دست های کوچکش ...

    ادامه مطلب
  • 138

  • نیلوبلاگ

    حانوادم اصلا درکم نمیکنن.اصلا منو نمیشناسن...فک میکنن من بچم....هرکاری کردم که اینطور فکرنکنن اما ....تغییری در تفکراتشون ایجاد نشد ....چی کنم خدا؟کمکم کن...بعضی وقتا کم طاقت میشم ....مثل الان...

    ادامه مطلب
  • 113

  • نیلوبلاگ

    دیشب یه خانوم تو مسجد ازم خواستگاری کرد پسرش 30 سالش بود .شماره خونه مهسا اینارو دادم که زنگ بزنن برا خواهرش...چقد همین اتفاق منو یاد خدا انداخت چقد سر نماز باخدا درد و دل کردم...چقد خوب بود تو اون لحظه...به خدا گفتم هر وقت بهم همسرمیدی بده خدا جونم...فرقی برام نداره که کی ؟ راضیم به رضای تو اما ازت میخوام شوهرم عاشق باشه.مومن باشه حسینی و ولایی باشه... خوب و مردم دارxa0 باشه...تو و امام زمان و امام حسین ازش راضی باشین.مسجدی و هیئتی واقعی باشه...خدا دعا میکنم نماز خون باشه..نماز شب خون باشه.......

    ادامه مطلب
  • 106

  • نیلوبلاگ

    بیشتر از هر روزی خسته ام... حتما جوش های صورتم بخاطر اینه که اگر نبودن من به زیبایی چهرم مغرور میشدم.... پس خدا رو شکر که هستن...حتما حکمت خاصی داره... حتما این حال و روزمم حکمتی داره... خدایا دوستت دارم کمکم کن که دوباره جون بگیره زندگیم.. دیگه حال نوشتن هم ندارم ............... چی کنم ؟...

    ادامه مطلب
  • 107

  • نیلوبلاگ

    دستمو به طرز شدیدی بچاقو اره ای هنگام قارچ کردن لیموشیرین برای برادرزاده کوچولو بریدم.انقدعمیق بریدم که صدا قارچ شدنشو شنیدم.اوف اوف اوف شد دستم.....هق هق لباس عروسی داداشمم خریدم.ترکیبیه از رنگ شیری و طلایی وxa0 به شدت زیبا... حالا اگر یه عکس تواینترنت پیداکردم که شبیهش بود میذارم تووبم .70تومان در یک حراجی گرفتم...

    ادامه مطلب
  • 91

  • نیلوبلاگ

    هميشه وقتايي ک حالت خوبه.خوش گذشته.همه چي روبراهه اون لحظه ي آخر.آخره آخر.1نفر1حرفي ميزنه ک گند ميزنه ب حالتو از دماغت درمياره...

    ادامه مطلب
  • 78

  • نیلوبلاگ

    خخخخ چند روزپيش منو مامان و آقاي برادر کوچکتر داشتيم ميرفتيم بازار .همساده ديدتمان.بعدا ب مامان گفته مهرا خانوم شوهرکرده؟ خخخ فک کرده جناب برادر شومله....

    ادامه مطلب
  • 73

  • نیلوبلاگ

    امشب هم گذشت و من آقاي موبلند رو نديدم.امشب ک بامامان دم در مسجد منتظرآقاي برادربوديم دلم نميخاست جلوي در م آقايان را نگاه کنم.ازخيلي چيزهاميترسيدم.ازاينکه تمام ثواب گريه هاودعاهايم ازبين برود.ازاينکه پسري متوجه نگاه کاوشگرانه من براي يافتن آقاي موبلند شود و فکر کند نگاهم ب او ب اين معنيست ک چشمم دنبالش است.ميترسيدم ازاينکه مادروبقيه خانم هانگاهم راببينند و فکر کنند دارم دنبال دوست پسرم ميگردم و بمن ظن بدببرند.ک البته چندان هم غلط نيست.و اما کمترميترسيدم از نگاه خدا...شايد ،شايد ک ن،حتما همين خد...

    ادامه مطلب
  • 74

  • نیلوبلاگ

    برادر زاده ي کوچولو باز ازساعت7صبح بيدارشده و خواب را از چشمان ماهم برده.آمده بالاي سرم داد ميزند عده عده عده(عمه) علي علي(يعني علي کن بلند شو) شر شر شر(شعر،يعنى باگوشيت برام شعربذار) برايش شعرگذاشتم تکاني ب خودش دادو قري دادو بعد دست مراگرفت کشيد علي علي برد آشپزخانه و بيخود دور خودش چرخيد. مثل طوطي ميماند.هرچي ميگوييم تکرارميکند...حالا هم دارد دست مامانم را ميکشد و ميگويد ممام(حمام) آخر عاشق آب بازيست. اي واي رفت از توي کيفم سررسيدم رابرداشت آورده ورق ميزند عکس شهداراکه ميبيندميگويد.آقا،عبو(عم...

    ادامه مطلب
  • 58

  • نیلوبلاگ

    آخيشششش چقد ظرف بود. چ خبر؟...

    ادامه مطلب
  • 52

  • نیلوبلاگ

    تعجب ميکنم از افکار منفور و مخشوش آدما. واقعاتعجب کردم از فکرورفتارت مهسا . واقعاتعجب زدم کردي . واقعا. چ دوستي خوبي داريم ما. همش جنگ ودعوا. همش اعصاب خوردي. مهساميشه ديگه دعواراه نندازي ؟؟؟ بخدا ديگه اين اعصاب کشش نداره...

    ادامه مطلب
  • 61

  • نیلوبلاگ

    پرستوي حرم،-،،امشب هم گذشت و نيامدي،،،منتظرت هستم...

    ادامه مطلب
  • 60

  • نیلوبلاگ

    امشب اولين شبيست ک لحاف ميکشم رويم،ديشب با آن پتو پلنگي تاصبح لرزيدم ازسرما.يادش بخيرتابستان با1لايه چادرميخابيدم.بعدشدپتو مسافرتي.بعد پتو پلنگي ملافه دار.حالاهم لحاف ، زندگي ما داستاني لا به لاي آمد وشد فصل هاست؟؟؟؟هرسال همين تکرار. چقدر عجيب !!!!!!!!!!!!...

    ادامه مطلب
  • 62

  • نیلوبلاگ

    مهسا جان اميدوارم يه روزي بياد ک انقد خوشبخت باشي ک ساااال تا ساااال ياد من نيوفتي و من هم انقد خوشبخت باشم ک ساااال تا ساااال يادم نيوفته تو ب يادم نيستي الهي آمين بحق حضرت زهرا...

    ادامه مطلب
  • 48

  • نیلوبلاگ

    مهساجان خيلي دوستت دارم آبجيه قشنگم ...

    ادامه مطلب
  • 38

  • نیلوبلاگ

    امشب دلم بيقراره...

    ادامه مطلب
  • 40

  • نیلوبلاگ

    بدرک ک قهري...

    ادامه مطلب