
xa0...
ادامه مطلب
داشتم کارای خونرو انجام میدادم. تو اشپزخونه بودم. ساعت از 12 بعد از نیمه شب گذشته بود. خبری از حسین نبود.الان تو هال بود.حتما خوابش میومده رفتهxa0xa0بخوابه. کارام تموم شد و دستامو شستم .رفتم دستشویی مسواک زدم وقتی اومدم بیرون در رو اهسته بستم که صدای در مزاحم خواب حسین نشه. رفتم تو اتاق خواب . چراغو روشن نکردم که حسین اذیت نشه.چراغ خواب خاموش بود تو تاریکی دیدم که رو تختی کاملا صافه و حسین رو تخت نیست اعععععععع چراغو روشن کردم بلند گفتم حسین؟ کجایی؟ جوابی نشنیدم رفتم سمت اون یکی اتاق . وقتی داشت...
ادامه مطلب
امید غریبانِ تنها کجایی؟ چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم، گرفتار گودال خونین، دل افکار غم های زینب، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق، کس بی کسی های شب های کاظم، حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، تمنای هادی xa0عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی ... کجایی؟) xa0...
ادامه مطلب
آجي؟دلم تنگ شده براشون.چرا وقتي آدما ميميرن انقد عزيز ميشن؟با اينکه من مطمعنم اگربودن هم ما عاشقشون بوديم.دلم براي اون کوچه تنگ شده.براي اون خونه قديمي.براي اون درچوبي.براي اون درازکوچه پشتي ک کمترازش رفت وآمدميکرديم.براي اون حياط بزرگ.براي درختاي ياس کبودش.براي اون اتاق کوچيک.براي اون راهرو.براي اون آشپزخونه.براي اون اتاق ک توش پره رختخواب بود براي اون راه پله.براي اون اتاقاي تو در تو.برا اون صندلي ک 1مهتاب روش مي نشست.آجي حتا دلم برا اون قبرتنگ شده ک روش نوشته"خادم الزهرا،مرحومه ي مغفوره،حاجيه...
ادامه مطلب
هیچ دقت کردین؟ تبدیل شدیم به یه ماشین که هرروز یک سری کار رو پشت سرهم انجام میدن مثلا خود من از صب خونرو جمع و جور کنم گرد گیری کنم با گوشیم بیخود ور برم اهنگ گوش بدم باگوشی بابام ور برم و بازی کنم بشینم پای نت فیلم و عکس نگا کنم خب شب شد بخوابم اینم شد زندگی...
ادامه مطلب
-حسین -جان؟ -من خیلی روزه قضا دارم بچه بودم نمیگرفتم ینی مامانم اینا نمیذاشتن میگفتن مریض میشی چ کنم؟ -اممممممممممممممم -ها؟ -بذافک کنم -ها داری فک میکنی فک کن فک کن -هااااا -چچی؟ -بیا هفته دو روز روزه بگیریم باهم دوشنبه و پنجشنبه میشه ماهی 8 روز چنروز قضا داری؟ -نمیدونم زیاد -مثلا یک ماه؟ -ن بیشتر -خب دوماه -اره -باهم سعی میکنیم برا هرروزم کفارشو کنارمیذاریم ایشالا خداقسمت کنه -حسین؟ -جان دلم -مرسی ک سرزنشم نکردی -براروزه هات؟ -اره -براهمه ممکنه پیش بیاد بانو -حسین؟ -جان؟ -تو شدی پیامبرمن.داری ...
ادامه مطلب