
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم میل - میل توست اما بی تو باور کن که من در هچوم باد های سرد پرپر می شوم ........................................... مهدی فرجی...
ادامه مطلب
داشتم کارای خونرو انجام میدادم. تو اشپزخونه بودم. ساعت از 12 بعد از نیمه شب گذشته بود. خبری از حسین نبود.الان تو هال بود.حتما خوابش میومده رفتهxa0xa0بخوابه. کارام تموم شد و دستامو شستم .رفتم دستشویی مسواک زدم وقتی اومدم بیرون در رو اهسته بستم که صدای در مزاحم خواب حسین نشه. رفتم تو اتاق خواب . چراغو روشن نکردم که حسین اذیت نشه.چراغ خواب خاموش بود تو تاریکی دیدم که رو تختی کاملا صافه و حسین رو تخت نیست اعععععععع چراغو روشن کردم بلند گفتم حسین؟ کجایی؟ جوابی نشنیدم رفتم سمت اون یکی اتاق . وقتی داشت...
ادامه مطلب
امید غریبانِ تنها کجایی؟ چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم، گرفتار گودال خونین، دل افکار غم های زینب، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق، کس بی کسی های شب های کاظم، حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، تمنای هادی xa0عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی ... کجایی؟) xa0...
ادامه مطلب
mehra: چگونه بمیریم؟؟/نمیدونم فقط یه وقتی باشه که با ابرو بریم اول از همه پیش خدا پاسخ: دیشب ی دوستی یه جمله ای بهم گفت ک فک کنم خوب باشه گفتنش(خدا غفور است و طالبانش را رها نمیکند)همینکه خواستار این هستید.نیمی از مسیره......
ادامه مطلب
سلام دوست عزیزی که فرمودند نوشته هات رنگ ماتی داره جا داره که تشکر کنم از انتقادشون سعی میکنم بهترشون کنم اما من اینجا نیومدم که اثرهنری خلق کنم یا چیزی بنویسم که کسی خوشش بیاد من اینجا حرف دلمو مینویسم به زبون خودم بازم ممنون...
ادامه مطلب
آجي؟دلم تنگ شده براشون.چرا وقتي آدما ميميرن انقد عزيز ميشن؟با اينکه من مطمعنم اگربودن هم ما عاشقشون بوديم.دلم براي اون کوچه تنگ شده.براي اون خونه قديمي.براي اون درچوبي.براي اون درازکوچه پشتي ک کمترازش رفت وآمدميکرديم.براي اون حياط بزرگ.براي درختاي ياس کبودش.براي اون اتاق کوچيک.براي اون راهرو.براي اون آشپزخونه.براي اون اتاق ک توش پره رختخواب بود براي اون راه پله.براي اون اتاقاي تو در تو.برا اون صندلي ک 1مهتاب روش مي نشست.آجي حتا دلم برا اون قبرتنگ شده ک روش نوشته"خادم الزهرا،مرحومه ي مغفوره،حاجيه...
ادامه مطلب
هرچـــه او ناز و ادا کــرد مجابش کردم تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم مریم باکره ای بود و عبادت می کرد جبرئیلش شدم و پاک خرابش کردم چشم افسونگر میگون غزلخوانی داشت هر غـــزل خواند یکــی ناب جوابش کردم گل سرخی که دهانم ز دهانش بر داشت آنقدَر سخت مکیدم کـــه گلابش کردم تا کـــه شلّیک کند بوسه ی آتش ، تا صبــح لب مسلسل شد و پیوسته خشابش کردم بازوان را ز دو سو مثل کتابی بستم مثل یک برگ گل ِ لای کتابش کردم تا کــه بردارم ، از گردن او حـق زکات بوسه ی بیشتر از حدّ نصابش کردم غلامعباس سعیدی...
ادامه مطلب
عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی که پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ویرانی ! سها حیدری...
ادامه مطلب
این کتابو چی ؟ اینم نخوندید؟ باید بگم اون نصف دیگه عمرتونم به فنا شد این معرکست درود بر جانباز شهید منوچهر مدق xa0 ...
ادامه مطلب
میخواهم فراموشت کنم! و این علامت تعجب برای تو نیست؛ همان زمانی هم که بودی از تصمیمهایم متعجب نمیشدی، چه برسد به الان که طوری رفتهای که انگار هیچ وقت نبودی؛ آنقدر که اگر از افبیآی هم بیاید و با مدرنترین تجهیزاتش خانه را بگردد، اثری از تو پیدا نمیکند و تو را از اتهام قتل من تبرئه میشوی؛ به صرف دم و بازدم منظم ششهایم که مثل حرکت منظم سیلندرهای موتور ماشین پیرمردیست که چون کنار خیابان است و ترافیک درست نکرده، کسی نمیفهمد سکته کرده است؛ حتی اگر قرنها سرش روی فرمان افتاده باشد و بوق ممتد ماشینش در ...
ادامه مطلب